۱۳۹۱ مرداد ۱۸, چهارشنبه

بابا


توی صفحه ای در فسیبوک مطلبی رو خوندم ، فرستادمش برای بابام :
" تمام مکالمات من و بابام طی سال :
بیا ببین این گوشی من چشه...
بزن بی بی سی ...

بزن 3 ...
چراغا رو خاموش کن
خونه سرد شد کولرو خاموش کن
چشات در نیومد پای لپ تاپ؟
...
چیزی از قلم افتاده ادامه بدینش شما..."
برام چنین جوابی فرستاد :
" درست بشین
مواظب خودت باش
پروژه چی شد
کار چی شد
تلفن کی بود
بریم بدویم
برویم پینگ پنگ
برویم جنگل
فست فود نخور
زیاد سیاسی نشو
...
زمانی به حرف های من میرسی که دیگر دیر شده"

۱۳۹۱ مرداد ۱۱, چهارشنبه

کاری از مانا نیستانی




اجبار - اختیار



به دلیل سقف تعیین شده مربوط به کلمات نتونستم این مطلب را در جواب یکی از دوستان در دو پست قبلی در قسمت نظرات بذارم. پس در این  پست بهش می پردازم.


سلام و ممنون از نظراتتون .
پنج موضوع مطرح میشه:
1- اصل مطلب به این می پردازه که اصولا منکری اتفاق نیفتاده که ما می خوایم نهیش کنیم.
2- این شیوه برخورد چیزی جز توجیه شدن وسیله توسط هدف نیست.
3- به نظرتون نتیجه برخورد این چنینی در مورد حجاب که با شعار یا روسری یا توسری 30 سال پیش شروع شد و الان ادامه داره چی شده؟ به نظر میرسه این نحوه برخورد در جهت فرار از اسلام و نابودیه اونه،  نه دعوت به اسلام و بقای اون که در کامنت دو پست قبلی فرمودید.
4- در مورد مطلبتون در مورد وضع قوانین این چنین در حکومت یهود یا وضع قانون منع حجاب در مدارس انگلیس و خروج بیشتر مسلمانان از این کشور به دلیل این قانون :
ببینید بیشتر کشورهای دنیا در مورد حجاب یک سری قوانین حداقلی میذارن ولی اینکه ما بخوایم این قوانین رو بر مبنای حد شرعی بذاریم یعنی حدی که خطابش کسانی هستند که که به این قضیه ایمان دارند (نه کسانیکه دارن تو یه مملکت زندگی میکنن) به نظرم این عمل نتیجه ای جز به حاشیه روندن اون حد شرعی و به نوعی توهین به اون نیست.
هر حکومت دینی بخواد چنین کاری انجام بده چنین اشتباهی مرتکب شده. در مورد مدارس انگلیس: پس شما حق می دهید به کسانیکه این قانون رو در مدارس انگلیس تصویب کردن ! و در قضیه کشف حجاب رضاشاه نصف ایران باید تخلیه میشد. و شما موافق این قضیه بودید!
بحث کلی مطلب در مورد نقد وضع چنین قوانینی بود.
 مباحثی که مطرح شد در مورد روزه و حجاب بود.
5- شاید برای کسانیکه به این قضیه اعتقاد ندارن سخت باشه.
 کسی هدفش بد گویی از ذات اسلام نیست. هدف نقد این شیوه نگرش به اسلام هست.

بحث رو میشه در این دو جمله خلاصه کرد:
 هر دو این کارها به نظرم در تاریخ معاصر ایران اشتباه بودن :
کشف حجاب توسط رضاشاه و اجباری کردنش توسط این حکومت.

۱۳۹۱ مرداد ۱۰, سه‌شنبه

۱۳۹۱ مرداد ۶, جمعه

نقد مجازات برای روزه خواری


در مورد مجازات روزه خواری با یکی از دوستان  در قسمت نظرات دو پست قبلی بحثی مطرح شد که بد نیست در این پست به صورت جداگانه به اون بپردازم :
تو قرآن گشتم ولی هیچ قانون الهی برای مجازات روزه خوار پیدا کردم . اگر هم مجازاتی از نوع الهیش پیدا می کردم کسی رو جز خدا محق برپایی اون مجازات الهی نمی دانم.
توی گشت و گذاری که تو فضای مجازی داشتم ، آیاتی که در این باره برای درستی مجازات بهش استناد می شد :
سوره بقره :
"اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، روزه داشتن بر شما مقرر شد، همچنان كه بر كسانى كه پيش از شما بوده‌اند مقرر شده بود، تا پرهيزگار شويد. (۱۸۳) روزهايى معدود. هر كس كه از شما بيمار يا در سفر باشد، به همان تعداد از روزهاى ديگر روزه بدارد. و آنان كه توانايى آن ندارند، هر روز را به اطعام مسكينى باز خرند. و هر كه به رغبت در آن بيفزايد، برايش بهتر است و اگر مى‌خواهيد بدانيد، بهتر آن است كه خود روزه بداريد. (۱۸۴)ماه رمضان، كه در آن براى راهنمايى مردم و بيان راه روشن هدايت و جدا ساختن حق از باطل، قرآن نازل شده است. پس هر كس كه اين ماه را دريابد، بايد كه در آن روزه بدارد. و هر كس كه بيمار يا در سفر باشد، به همان تعداد از روزهاى ديگر. خدا براى شما خواستار آسايش است نه سختى و تا آن شمار را كامل سازيد. و خدا را بدان سبب كه راهنماييتان كرده است به بزرگى ياد كنيد و سپاس گوييد. (۱۸۵) "
سوره مائده :
"اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، شعاير خدا و ماه حرام و قربانى را چه بدون قلاده و چه با قلاده حرمت مشكنيد و آزار آنان را كه به طلب روزى و خشنودى پروردگارشان آهنگ بيت‌الحرام كرده‌اند، روا مداريد. و چون از احرام به در آمديد صيد كنيد و دشمنى با قومى كه شما را از مسجدالحرام بازداشتند وادارتان نسازد كه از حد خويش تجاوز كنيد، و در نيكوكارى و پرهيز همكارى كنيد نه در گناه و تجاوز. و از خداى بترسيد كه او به سختى عقوبت مى‌كند. (۲)"
واقعیتش نمی دونم به چه دلیل و منطقی چنین استنباطی شده.
 نکته اصلی که در هر دو آیه مشترک هست مخاطبان این آیات هست. " ای کسانی که ایمان آورده اید" این بحث دقیقا مثل بحث حجاب هست که مخاطبانش مومنین هستند، نه مردم (ناس). باز هم نمی دونم چه طور این آیه رو برای غیر مونان هم در نظر گرفتن.
نکته بعدی اینکه از کدام مجازات زمینی به واسطه رعایت نکردن این مورد در این آیات صحبت شده؟
 -----
مطابق ماده 638 قانون مجازات اسلامی: "هرکس علنا در انظار عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید علاوه بر کیفر عمل به حبس از ده روز تا دو ماه یا تا 74ضربه شلاق محکوم می گردد"
ماده قانونی دیگری در این مورد پیدا نکردم. اینجاست که من  موافق جدایی دین از حکومت هستم. قانون گفته عمل حرام. طبق آیه قرآن اگر عملی حرام صورت گرفته این عمل مخصوص مومنین است. و دیگر اینکه خود قرآن از مجازاتی صحبت به میان نیاورده که ما می خواهیم با قانون مجازات زمینی برای اون در نظر بگیریم.
برام جای سواله .پس " لا اکراه فی الدین" واقعا مصداقش کجاست؟ که ما می خوایم با قانون، اجباری در نظر بگیریم برای کسانیکه به این قضیه حتی اعتقاد ندارند.
----- 
. رد شدن از چراغ قرمز  و ... . به واسطه اینکه فرد در درون اجتماع زندگی میکنه ، فرد را ملزم می کند به رعایت حقوق شهروندی دیگران . اگر هم کسی این حقوق رو رعایت نکرد مشمول مجازات زمینی می شود.
به نظرتون اون کسی که در فضایی که هیچ قاونی جلوی زندگی عادی و روزمره دیگران رو نمیگیره روزه میگره، کار بار ارزش تری انجام می ده یا کسی که در فضایی با وجود قانون مجازات برای روزه خواری روزه میگیره؟
این چه جور روزه گرفتن خالصانه برای خداست که برای اینکه نکنه با روزه خواری دیگران در این ماه من به سختی بیوفتم ، دیگران رو منع کنم از خوردن و آشامیدن در ملا عام. خوردن و آشامیدنی که خجالت میکشم بگم حتی از حقوق اولیه آدمیست.
واقعا یک بار شده خودتون رو بذارید جای کسی که روزه نمی گیره و به این مسئله به هر دلیل اعتقاد نداره و می خواد تو سطح شهر زندگی عادیشو داشته باشه. فرض کنید من به شما بگم : چون من میخوام روزه بگیرم تو که به این عمل معتقد نیستی رو مجبور کنم با من همراهی کنی تا مبادا به من سخت بگذره.
من واقعا برام جای سواله. مگه عبادات رو جز برای رضای خدا و به صورت کاملا اختیاری انجام نمی دهیم. پس چگونست برای همراهی دیگران برای انجام عباداتمون اجبار قائل میشیم؟
در مورد حجاب شرعی هم دقیقا همنه. فرض کنید در مورد یک دین دیگه دارم صحبت می کنم. واقعیتش من که خودم رو میگذارم جای کسی که به این موضوعات باور نداره و می بینم حکومتی به زور قانون و مجازات می خواد من طبق احکام عبادی اون زندگی کنم من چه نظری می تونم درباره اون دین داشته باشم.

۱۳۹۱ مرداد ۴, چهارشنبه

از دو که حرف می زنم ، از چه حرف می زنم


روزی اگر سنگ قبری داشته باشم و بتوانم چیزی بر آن چک کنم اینها را خواهم نوشت :

1949-20??
نویسنده (و دونده)
کسی که تا توانست راه نرفت
 
تو کتابفروشی نشر چشمه بودم که این کتاب رو کمی ورق زدم. چیزی که در نگاه اول برام جالب بود نثر به شدت روان متن کتاب بود. انگار نه انگار ترجمه بود.
به همون اندازه که ترجمه روانی داره ، کتابی است ساده . درباره یک نویسنده که از تجربیات خودش از دویدن میگه. دویدن های روزانه خودش، دویدنی که چند سالیست جزئی از زندگیش شده. و از خاطراتش.
 بعد خوندنش واقعا آدم دوست داره یکم از تجربیات نویسنده رو امتحان کنه و  یکم جدی تر ورزش رو دنبال کنه . نه فقط برای سلامتی بدن ، بلکه به عنوان یه بخش از زندگی که ازش لذت ببره.

نام کتاب : از دو که حرف می زنم ، از چه حرف می زنم
ترجمه : مجتبی ویسی
نشر چشمه

۱۳۹۱ مرداد ۳, سه‌شنبه

خودتو بذار جای اون کسی که روزه نمی گیره



خودتو بذار جای اون کسی که روزه نمی گیره  و یه روز کامل تو سطح شهر کار داره و گشت نیروی انتظامی مخصوص این ماه.
بعد به این فکر کن طرف درباره عقاید تو و دین تو چی فکر میکنه.
من روزه میگیرم ولی بیشترین سختی که تو این ماه میکشم تحمل تشنگی و گشنگی نیست ،کوچکترین سختی هست که دیگرانی که روزه نمیگیرن به خاطر منی که روزه میگیرم باید تحمل کنند و شروع ماه رمضان یه جور شروع غصه و غمی تازست برای اونا.
این کم کردن ارزش اون روزه هست ، وقتی که تمام آدمای دور و ورت رو با زور چماق مجبور می کنن مراعات حال تو رو بکنن.
و اینجاست که بیشتر به ضرورت جدایی دین از حکومت پی می برم. بیشتر به خاطر خود دین، که این چنین بازیچه دست این و اون شده.
اگر با حرفای من مخالفی این خبر رو دقیق بخون و این عکس ها رو دقیق ببین. از دید کسی که روزه نمی گیره.

۱۳۹۱ تیر ۲۴, شنبه

درگیر رویای توام


دنیا اگه تنهام گذاشت  ، تو منو انتخاب کن
دلت از آروزی من  ، انگار بی خبر نبود
حتی تو تصمیمای من ، چشمات بی اثر نبود

خواستم بهت چیزی نگم ، تا با چشام خواهش کنم
درارو بستم روت تا ، احساس آرامش کنم
باور نمی کنم ولی ، انگار غرور من شکست
اگه دلت میخواد بری ، اصرار من بی فایدست

هر کاری میکنه دلم ، تا بغضمو پنهون کنه
چی می تونه فکر تو رو ، از سر من بیرون کنه
یا داغ رو دلم بذار ، یا که از عشقت کم نکن
تمام تو سهم منه  ،  به کم قانعم نکن

انتخاب ، ترانه : سروش دادخواه ، آهنگ و تنظیم : شادمهر عقیلی

۱۳۹۱ تیر ۱۶, جمعه

روز قلم ، شب تولد !


بعد از 32 ماه وبلاگ ننوشتن امروز اومدم تو روزی که می گن روز قلم هست قلم به دست بگیرم و بنویسم و بگم که حالم خوش است چون مادرم صورتش شاداب شده ناله نمی کنه و زجه نمی زنه و تیک عصبی چشمش هم بهتر شده ، برادرم درداش کمتر شده داره میخنده ، پدرم دیگه عصبی و ناراحت نیست کمرش صاف و محکم نگه داشته سرشم بالا میگره ، خواهرهام بجای اینکه گریه کنن دارن می خندن و منو بغل می کنن و می بوسن . دیگه خواهرزاده کوچیکم رو پشت میله نمی بینم و اون به خواسته اش که بغل کردن دایش هست رسیده . دوستام همه خوشحال هستن و من در مقابل محبت و لطفشون هیچ حرفی برا گفتن ندارم . هنوز نمی دونم چرا غریبه ها منو می بینن بغلم می کنن و یا شاد می شن یا گریه می کنن ! هنوز با این مسائل درگیرم نمیدونم باید بخندم یا گریه کنم ؟ شاد باشم یا ناراحت باشم ؟ دیگه گریه ها و صدای بغض آلود دوستانم رو نمیشونم هر کدومشون شادن ! چی شده که این اتفاق افتاده ؟ تو دو روز چه معجزه ای بجز معجزه آزادی می تونه این همه رو دگرگون کنه ! نمی دونم الان که بیرون هستم و خجالت زده بچه های بیماری که ... باید بگم درد دارم ؟ با این همه درد و بدبختی و فاصله باید بگم دلم می خواد زندگی کنم یا زندگی ها بسازم ؟ نمی دونم ، واقعا نمیدونم ! شاید بخاطر اینه که هنوز نتونستم باور کنم چه اتفاقی افتاده و عمق فاجعه چقدر هست ! با همه اینا اما تو باور نکن !
پی نوشت : غافلگیر شدم چون ساعت یک شب برام جشن تولد گرفتن ، خوشحال شدم چون عارف درویش هم آزاد شد ، شوق داشتم چون کادوی که قرار بود برا تولدم بدن کتاب شعر احمد شاملو بود !
حسین رونقی - وبلاگ واقعیت های زندگی

۱۳۹۱ تیر ۱۰, شنبه

شروع کن ، یک قدم با تو


منم پروردگارت 
خالقت از ذره ای ناچیز 
صدایم کن مرا، آموزگار قادر خود را 
قلم را، علم را، من هدیه ات کردم 


بخوان ما را 
منم معشوق زیبایت 
منم نزدیک تر از تو به تو 
اینک صدایم کن 
رها کن غیر مارا، سوی ما بازا 
منم پروردگار پاک بی همتا 
منم زیبا، که زیبا بنده ام را دوست می دارم 
تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید 
تو را در بیکران دنیای تنهایان 
رهایت من نخواهم کرد 
بساط روزی خود را به من بسپار 
رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را 
تو راه بندگی طی کن 
عزیزا، من خدایی خوب می دانم 
تو دعوت کن مرا بر خود 
به اشکی، یا خدایی، میهمانم کن 
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم 
طلب کن خالق خود را 


بجو ما را 
تو خواهی یافت 
که عاشق می شوی بر ما 
و عاشق می شوم بر تو 
که وصل عاشق و معشوق هم 
آهسته می گویم خدایی عالمی دارد 
قسم بر عاشقان پاک با ایمان 
قسم بر اسب های خسته در میدان 
تو را در بهترین اوقات آوردم 
قسم بر عصر روشن 
تکیه کن بر من 
قسم بر روز هنگامی که عالم را بگیرد نور 
قسم بر اختران روشن، اما دور 
رهایت من نخواهم کرد 


بخوان ما را 
که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟ 
تو بگشا لب 
تو غیر از ما خدای دیگری داری؟ 
رها کن غیر ما را 
آشتی کن با خدای خود 
تو غیر از ما چه می جویی؟ 
تو با هرکس به جز با ما چه می گویی؟ 
و تو بی من چه داری؟ هیچ! بگو با ما چه کم داری عزیزم؟ هیچ! هزاران کهکشان و کوه و دریا را 
و خورشید و جهان و نور و هستی را 
برای جلوه ی خود آفریدم من 
ولی وقتی تو را من آفریدم 
بر خودم احسنت می گفتم 
تویی زیباتر از خورشید زیبایم 
تویی والاترین مهمان دنیایم 
که دنیا بی تو، چیزی چون تو را کم داشت 
تو ای محبوب تر مهمان دنیایم 
نمی خوانی چرا ما را؟ 
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟ 
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی 
ببینم، من تو را از درگهم راندم؟ 
اگر در روزگار سختی ات خواندی مرا 
اما به روز شادیت یک لحظه هم یادم نمی کردی 
به رویت بنده ی من هیچ آوردم؟ 
که می ترساندت از من؟ 
رها کن آن خدای دور 
آن نامهربان معبود 
آن مخلوق خود را 
این منم، پروردگار مهربانت، خالقت 
اینک صدایم کن مرا، با قطره ی اشکی 
به پیش آور دو دست خالی خود را 
با زبان بسته ات کاری ندارم 
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم 
غریب این زمین خاکیم ! آیا عزیزم، حاجتی داری؟ 
تو ای از ما 
کنون برگشته ای اما 
کلام آشتی را تو نمی دانی؟ 
ببینم چشم های خیست آیا گفته ای دارند؟ 


بخوان ما را 
بگردان قبله ات را سوی ما 
اینک وضویی کن 
خجالت می کشی از من؟ 
بگو، جز من کس دیگر نمی فهمد 
به نجوایی صدایم کن 
بدان آغوش من باز است 
برای درک آغوشم 
شروع کن 
یک قدم با تو 

۱۳۹۱ خرداد ۲۳, سه‌شنبه

زنده باش


که بادبان شکسته زورق به گل نشسته ایست زندگی ؟
درین خراب ریخته
که رنگ عافیت ازو گریخته
به بن رسیده راه بسته ایست زندگی ؟

چه سهمناک بود سیل حادثه
که هم چو اژدها دهان گشود
زمین و آسمان ز هم گسیخت
ستاره خوشه خوشه ریخت
و آفتاب در کبود دره های آب غرق شد.

هوا بد است
تو با کدام باد می روی ؟
چه ابر تیره ای گرفته سینه ی ترا
که با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمی شود.

تو از هزاره های دور آمدی
درین درازنای خون فشان
به هر قدم نشان نقش پای تست.
درین درشتناک دیولاخ
ز هر طرف طنین گام های استوار توست
بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه ی وفای تست
چه تازیانه ها که از تن تو تاب عشق آزمود
چه دارها که از تو گشت سربلند
زهی شکوه قامت بلند عشق
که استوار ماند در هجوم هر گزند .

نگاه کن
هنوز آن بلند دور
آن سیپیده، آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست
سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست
به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار بسفتی از نشیب راه و باز
رو نهی بدان فراز.

چه فکر می کنی ؟

جهان چو آبگینه ی شکسته ایست
که سرو هم درو شکسته می نمایدت
چنان نشسته کوه در کمین دره های این غروب تنگ
که راه بسته می نمایدت .

زمان بی کرانه را
تو با شمار عمر ما مسنج
به پای او دمی ست این درنگ درد و رنج
به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می زند رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست .
زنده باش .

شعر : هوشنگ ابتهاج ه.ا.سایه

۱۳۹۱ خرداد ۵, جمعه

رنگین کمان سبز خرداد





الان که دارم می نویسم دارم به حافظ گوش میدم با صدای داریوش :
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند/ چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد نماند
به این باور دارم.
خرداد هم اومد. با خاطره های خوب و بد خاص خودش.
یه چند وقتی هست خستم. از لحاظ جسمی ، فکری و بیشتر روحی. یه کم به دوری از بعضی کارهای روزانه و عادی نیاز دارم تا بتونم اوضاع رو بهتر کنم.
شاید امروز روز خاصی نیست. منظورم روزهای اومدن به دنیای جدید. این آدم ها هستن با که با بودنشون و چگونه بودنشون این روزها رو خاص میکنن.
بر میگردم.
خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.
 
خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.
 
خدایا:رشدعقلی وعلمی، مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.
 
خدایا:مرا همواره آگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.
 
خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.
 
خدایا:شهرت، منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.خدایا:مرا در ایمان  اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم.خدایا:به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.خدایا:به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن، بی همراه؛ جهاد، بی سلاح؛ کار، بی پاداش؛ فداکاری درسکوت؛ دین،بی دنیا؛ مذهب، بی عوام؛ عظمت، بی نام؛ خدمت، بی نان؛ ایمان، بی ریا؛ خوبی، بی نمود؛ گستاخی، بی خامی؛ قناعت، بی غرور؛ عشق، بی هوس؛ تنهایی در انبوه جمعیت؛ و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند؛ روزی کن.  
این رنگین کمان سبز خرداد اثر اردشیر رستمی تقدیم به تمام اونهایی که بزرگترین سلاح ما یعنی امید و آگاهی رو دست کم میگیرن.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۶, سه‌شنبه

نارنجی پوش


قشنگ بود. ساده بود. تفکر برانگیز. درباره خودمون ، اطرافمون، شهرمون. پیشنهاد می شود. شنبه و سه شنبه هم سینما ها نصف قیمتن. دیگه بهانه ای نیست. برای آشغال ریختن.

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۵, دوشنبه

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۱, پنجشنبه

فکر می کنی داستان این دختر بچه چیه؟


 قبل از این که ادامه نوشته رو بخونی، چند ثانیه دربارش فکر کن.

رضا دقتی عکاس این عکس – که تو سارایوو سال 1993 گرفته - میگه : "دیدم این دختر بچه تنها، تو اون فضای جنگی شهر با چهره ای معصومانه به دیوار تکیه داده ، یه چهارپایه کنارشه و روش چند تا عروسک گذاشته. خیلی کنجکاو شدم و از مترجمم خواستم ازش بپرسه داره چی کار می کنه. جواب داد : اینا عروسک هامه که دارم میفروشمشون. پرسیدم چرا. گفت : مادر بزرگم چهار روزه غذا نخورده، میخوام براش نون بخرم."

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۹, سه‌شنبه

صف کتابفروشی


 

امروز رفتم کتابفروشی نشر چشمه. خیلی شلوغ بود و مردم استقبال خوبی کرده بودن. از کارکنان کتابفروشی که پرسیدم گفتن از 16 ام که فروش فوق العاده شروع شده همیشه همین جوری شلوغ بوده. کتاب های خود چشمه 20 درصد تخفیف داره و تا 25 ام ادامه داره. احمد رضا احمدی و سروش صحت هم امده بودن. شلوغی به حدی بود که با وجود دو صندوق صف قشنگی برای خریدن کتاب درست شده بود. زیباترین صفی بود که تا حالا تجربه کردم. شما نمی خواین به این صف بپیوندین؟


لیست پر فروش ترین های کتابفروشی چشمه:







+ نوشت

زندونی


کجایی چه تنهایی و بی کسی ، با من آشنا کرده حس غمو

ببین داغ دوری از آغوش تو ، به زانو در آورده احساسمو
همه فکر و ذکرم شدی و هنوز ، داره آب میشه دلم پای تو
ببین قفل لب های من واشده ، منو قصه گو کرده چشمای تو
خیالم رو از عمق دل واپسی ، تا رویای بوسیدنت می رم
سکوت شبو گریه پر میکنه ، شبایی که از خواب تو می پرم
نشد قسمتم باشی و پیش تو ، به لبخند هر روزت عادت کنم
منو محو چشمای مستت کنی ، تو رو مثل کعبه عبادت کنم
من این کنج زندون ماتم زده ، تو بیرون از اینجا تو رویای من
من این گوشه جای تو غم می خورم ، تو بیرون از این میله ها جای من
دارم تو هوای تو پر می زنم ، داری غصه هامو نفس می کشی
به یادت رها میشم از این قفس ، تو از غصه ی من قفس میکشی
از این شهر خاکستری دلخورم ، از این بغض پیچیده تو لحظه ها
تو این روزهای پر از بی کسی ، تو تنها تنها تو موندی برام
نباید چشامون از عشق تر بشه ، به خشکیه این شهر بر می خوره
هنوزم یکی تویه پس کوچه ها ، داره عاشقی ها رو سر می بره
 کاری از حسین زمان ، تنطیم و آهنگساز : علیرضا افکاری . شنیدن این آهنگ

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

هر روز برایم روزی دیگرست


"هر روز برایم روزی دیگرست و من اگرچه گاهی خسته ام... اما زندگی برایم یعنی زمین خوردن، له شدن و دوباره بلند شدن و ایستادن در قاب پنجره و لمس تمام امیدی که در طلوع خورشید است... من با طلوع خورشید زنده می شوم و با نسیم خنک صبح آبی به دست و صورت روحم می زنم تا تحمل تمام نا بسامانی های آن روزم را داشته باشم. به امید روز های بهتر"


این نوشته رو یک دوست سال پیش برام میل زده بود. تو تنهاییام که موبایلم رو چک میکردم پیداش کردم. چند بار خوندمش. بلند بلند.