۱۳۹۰ تیر ۳۱, جمعه

یه نفر اینجاست که ...


مثل گنجشکی که ، زیر برفا مونده / همه ی دلتنگیم ، پیش تو جا مونده

یه نفر اینجاست که تو رو دوست داره هنوز که تو چهار فصل دلش ، برف می باره هنوز
یه نفر منتظره تو بهارش باشی/  تا کنارت باشه تا کنارش باشی
 یخ زدن دستای من ، زل زدم به رد پات دستامو ها میکنم ، کو اجاق خنده هات
 شاخه ها خشکیدن ، ریشه هام از دردن شونه هام میلرزن ، استخونام سردن
 یه نفر اینجاست که ، تو رو دوست داره هنوز که تو چهار فصل دلش ، برف میباره هنوز
 رد چشمامو نگاه کن ، دستامو بگیر تو دستات/  یخ این دستارو وا کن ، خنده هات سبزه عیدن
 خنده هاتو دوست دارم ، من و با خنده صدا کن/  با یه ذره مهربونی ، منو و پر کن از جوونی
 کی بهارو دوست نداره ، عزیزم خودت میدونی فصل،فصل تو که عشقه ، چهار فصل من بهاره
دانلود آهنگ :
آلبوم : خاص
آهنگ : ها ...
خواننده و آهنگساز : محسن چاوشی
تنظیم : کوشان حداد
 شاعر : حسین صفا
توجه مهم اگر از آهنگ خوشتون اومد لطفا آلبوم رو خریداری فرمایید.

۱۳۹۰ تیر ۴, شنبه

صدایی که انگار لبخند هم داشت


میخوام از یه صدا بگم. صدایی که یک ماهی میشه از شنیدنش. از شناختن صاحبش.

اما دیگه صاحب صدا نیست.
دیگه نیست با صدای آرامبخشش بهمون امید بده. با صداش از صبر بگه. از درست شدن اوضاع بگه.
با صدای تسکین دهندش از تمام خوبی های این دنیا بگه.
صدایی که تو اوج مشکلات و سختی ها بازم دعوت به آرامش میکرد و لبخند میزد. لبخند میزد به بد رفتاری ها
به کج فهمی ها. انگار این صدا لبخند هم داشت.
درسته که دیگه صاحب صدا نیست ولی این صدا همیشه میمونه.
شما می تونید از اینجا این صدا رو دانلود کنید و نظر بدید درباره این صدا و صاحبش هاله سحابی.


۱۳۹۰ تیر ۲, پنجشنبه

روزی درهمین نزدیکی ها (محمد نوری زاد)


روزگار، که بی تابانه چشم به راه فوران خصلت های ناب انسانی ماست، درست درهمین نزدیکی ها  پای  می کوبد. درآن روز، که دورنیز نیست، ما، قدر همدیگر را خواهیم دانست. به روی هم لبخند خواهیم گشود. به آبروی تک تک هم،  و به آبروی کشورمان بها خواهیم داد. از جوانان و نسل های آسیب دیده ی خویش پوزش خواهیم خواست. و آنان، بزرگوارانه ما را خواهند بخشود.

فردا، که زیاد دور نیست، مردان و زنان رنجیده و قهرکرده و رفته ی ما، به سرزمین مان بازخواهند گشت. و ما، درمعابرشهر، به یمن ورودشان پایکوبی خواهیم کرد. به شوق تماشای روی گل شان، طاق نصرت خواهیم بست. و دسته گل هایی از غرور، به گردنشان خواهیم انداخت. و التماسشان خواهیم کرد که اگر می توانند، ما را ببخشایند، واگر آتشفشان نفرتشان  راهی به بخشایش ندارد، برای فرو نشاندن آن، به صورت ما سیلی بزنند، و به  صورت های سیلی خورده ی ما آب دهان بیاندازند. شعله های سرکش نفرتشان که فرو نشست، برفرش قرمز دل های ما پای بگذارند، و مام بی تاب وطن خویش را درآغوش کشند.
در فردایی که زیاد دور نیست، کمونیست های سرزمینمان، کرسی تدریس خواهند داشت. باهم، دربهترین نقطه ی تهران، برای سنی های سرزمین مان،  مسجد خواهیم ساخت. رو سری های اجباری را از سر بانوان مان برخواهیم داشت. به حجاب بانوان باحجابمان  ، بیش ازپیش احترام خواهیم گذارد. واز مردان و بانوان مسلمان و مسیحی و کلیمی و زرتشتی ، بخاطر تلخ نوشی های این سالهای پس از انقلاب، پوزش خواهیم خواست.
فردا که زیاد دور نیست، درقم، و درهرکجا، برای دراویش مان، خانقاههایی مفصل خواهیم ساخت. و پریشان موی و پیاده پای، به هرکجای کشورمان خواهیم رفت، و از بهاییان سرزمین مان، بخاطر سالها آسیب و در بدری و ظلم، دلجویی خواهیم کرد، و درپرداخت خسارت  مالی و جانی به هرآن کس که از ما و پدرانمان آسیب دیده،  شتاب خواهیم کرد.
درهمین نزدیکی ها، پیش پای نخبگان و برجستگان مطرود سرزمین خویش برزمین خواهیم نشست. و برای چرخش چرخ نخبگی درسرزمین مان، دست به دامانشان خواهیم شد. و شایستگان آنها را به پذیرش مسئولیت های حساس کشورمان ترغیب خواهیم کرد.
دریک اجتماع شور انگیز و میلیونی، مقصران و خطاکاران خویش را، دست بسته، به پیشگاه مردممان خواهیم آورد تا با آنان، هرآنچه خود صلاح می دانند، همان کنند. و مردمان ما، در آن روز، آنقدر از میوه های درخت فهم تناول کرده اند که میوه ی تلخ ” تقاص” را دور بیاندازند.
در روزی که زیاد دور نیست، آبروی رفته ی ایران و ایرانیان را درهمه جای جهان، ترمیم خواهیم کرد. و به همگان نشان خواهیم داد که ایران و ایرانی، جز به افراختن پرچم پاکی و درستکاری و فهم، به چیزی دیگر چشم ندارند. به همه ی جهانیان نشان خواهیم داد که درنگاه فهم ما،  مردمان بی گناه اسراییل، و شیعیان جنوب لبنان، یکسان اند.
درهمان روزی که زیاد دور نیست، از قانون عذرخواهیم خواست. و از شرم این که از او در این سالها، مضحکه ای جهانی پرداخته ایم، سربه زیر خواهیم برد، و به او قول خواهیم داد که به حرفش گوش کنیم و به اجرای همه جانبه ی بایدها و نبایدهایش همت ورزیم. به او قول خواهیم داد که سینه اش را با رعایت زشتکاری ها و ویژه خواری خواص، نخواهیم خراشید، و بساط  وحیات هزار فامیل را برخواهیم چید.
قدر شهدا و آسیب دیدگان و مدافعان راستین خود را خواهیم دانست، و از باب نمونه، به درخانه ی خالقی پورها (پدر و مادر سه شهید) و به درخانه ی شهید همت و شهید باکری خواهیم رفت و به آنان خواهیم گفت : ما آنقدر فهم داریم که قدردان گوشه ی کوچکی از رنج شمایان باشیم.
برای آبادانی ایران عزیز، جانانه کارخواهیم کرد. تنبلی ها و مصرف فراوان را کنار خواهیم گذارد. و اعتیاد و هرزگی های همه جانبه را درمزبله های دره های دور  دفن خواهیم کرد.
دستگاه قضایی خود را با عدل و انصاف و درستی، آشتی خواهیم داد. و اگر مردم بخواهند، عمله های جور را به عملگی در پشت دیوارهای اعتماد مخدوش شده ی مردمانمان، به اردوهای کار اجباری خواهیم فرستاد.
آزادگی از دست رفته را، وفهم را، و انصاف و رشد را،  به منبرها و تریبون های مذهبی مان باز خواهیم آورد.
و سرآخر، به سخنان اسلامی که حیثیتش در این سرزمین به تاراج رفته است، گوش خواهیم سپرد. و به او قول خواهیم داد حساب او را با حساب اسلامی که این روزها از دهان بی سوادان و پرخاشگرانی چون جنتی و صدیقی و سید احمد خاتمی و علم الهدی عربده می کشد و نفرت می پراکند، جدا سازیم.
عجب روز مبارکی است آن روز. روزی که خدای خوب ما، درست پا به پای خود ما، برای بارش برکات آن بی تاب است. بی تاب به هم پیوستن فهم ها و عشق ها و درایت های ما. روزی که زیاد دورنیست. روزی که درهمین نزدیکی هاست.

۱۳۹۰ خرداد ۳۰, دوشنبه

ماه گرفتگی



گفت امشب ماه گرفتگیه کامله ، برو ببین.
گفتم رفتم ببینمش ،شنیدم هر صد سال یه بار ماه گرفتگی کامل داریم.
گفت یعنی این آخرین باریه که داریم ماه گرفتگیه کامل رو میبینیم.
دو بار گفتم شاید. مطمئنا بعد این مدت چیزهای قشنگتری هم برای دیدن هست.
.....
گفتم خودم رو مطمئن نیستم ولی تو رو مطمئن هستم.
گفتم مطمئنم که بعد از این دنیا جای بهتری انتظارت رو میکشه.
گفتم فردای دنیات روشنه. فردای اون دنیات.
گفتم عمر طولانی رو دوست داری؟
گفتم من که نه ،اگرم اون آخرا بخوام بیشتر بمونم یا میخوام بیشتر پیش اونایی که دوست دارم بمونم یا از ترس اون دنیامه .
گفتم این ماه گرفتگی حدود 6 ساعت طول میکشه.
گفتم یعنی 6 ساعت ماه رو نمیبینیم ولی میدونیم این وضع ماندگار نیست.
گفتم میدونیم و امید داریم دوباره می بینیمش.

یاد اوضاع امروز کشورم افتادم ، یاد اونایی که رفتن ،اونایی که عمرشون رو باید جایی غیر پیش خانوادشون بگذرونن، اونایی که تو حسرت بودن با عزیز از دست رفتشونن ،دختر بچه ای که همیشه منتظر برگشتن پدرشه تا بپره تو بغلشو بهش بگه چقدر دلتنگشه ،پسر بچه ای که عادت نداشت به دوری از مادرش حتی برای یک روز ، پسری که از وقتی برادرشو از دست داده همیشه یه بغضی گلوشو فشار میده ،دختری که تنها یادگارش از نامزدش یه قاب عکسه و گریه ، مادری که یکی دو ماه دنبال پسرش گشت و دست آخر تو سرد خونه پیداش کرد ، زنی که آخرین نفس هاشو تو مراسم تشییع پیکر پدرش کشید ، مردی که تو اوج تنهایی کنج سلولش ثانیه ها رو شمرد و رفت .....
در نهایت شور و شوق و خنده هایی که به یک باره کم رنگ شد و جاشو به چیزی غیر از خودش داد. 
....
بهش گفتم با تمام این اوضاع و احوال بازم ماه رو دیدیم .
گفتم امیدوار باش ، سخته ،ولی تموم میشه ،میاد اون روز خوب. 

۱۳۹۰ خرداد ۲۴, سه‌شنبه

باید طرحی نو بریزم


2 هفتس آسمون این شهر تاریک و تیره شده.


 2 ساله اتفاق هایی میوفته که با شنیدشون میخواستم سرم رو به دیوار بکوبم.
20 ساله اتفاق هایی میوفتاد که دنبالش نمی کردم.
200 سال اتفاق هایی میوفتاد که فکر میکردم فقط مال تو کتاباس.
فقط مال این دو سال دو هفته نیست. 2 ساله که من دنبالشون میکنم. 2 ساله که برام مهم شدن.
بیشتر وقتا تنها دلخوشیم این بود که اون شاهده.
باید قویتر باشم ،صبورتر . باید طرحی نو بریزم. برای گذشتن. برای ایستادن و بالا رفتن ،بالاتر رفتن .
 نباید کم بیارم. نباید سرم رو جز برای اون خم کنم.
باید طرحی نو بریزم. طرحی نو بریزیم.


۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه

چه کسی بود صدا زد سهراب؟ (سهرا ب سپهری )


کفشهایم کو؟

چه کسی بود صدا زد سهراب؟
آشنا بود صدا؛ مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه و شاید همه‎ی مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‎ها می‎گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه‎ی سبز پتو خواب مرا می‎روبد
بوی هجرت می‎آید
بالش من پر آواز پر چلچله‎ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه‎ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد
باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی،
عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه‎ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
من به اندازه‎ی یک ابر دلم می‎گیرد
وقتی از پنجره می‎بینم حوری
-دختر بالغ همسایه-
پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می‎خواند
چیزهایی هم هست؛
لحظه هایی پر اوج
مثلا شاعره‎ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت *
و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟
باید امشب بروم!
باید امشب چمدانی را
که به اندازه‎ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی‎واژه که همواره مرا می‎خواند
یک نفر باز صدا زد: سهراب!
کفشهایم کو؟



سهرا ب سپهری - کتاب حجم سبز


* شاید اشاره‌ای به فروغ فرخزاد باشد، آنجا که در شعر «تولدی دیگر» می‌گوید:
دستهایم را در باغچه می‎کارم
سبز خواهم شد؛ می‎دانم، می‎دانم، می‎دانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت

۱۳۹۰ خرداد ۱۱, چهارشنبه

هاله با عزت رفت


از خدا خواسته بود که یا اوضاع کشور دگرگون شود یا مرگ او را برساند.


خبر کوتاه بود . دخترش امروز در مراسم تشیع پیکر پدر  بر اثر ضرب و شتم لباس شخصی ها کشته شد.


تو هم به من امید بده


من امید دادن رو دوست دارم 
این که خدایی هست
خدای عادلی هست
عدالتی که نه فقط مخصوص جهان دیگر
که تو این دنیا هم بروز پیدا میکنه
عدالتی که به سختی تو این دنیا ارج می گذاره
من دوست دارم یکی بهم امید بده
امید بده به طلوع خورشید
به اومدن صبح
به سر اومدن این شب تاریک
به این که خواستن توانستنه
به این که تا نخوای کاری پیش نمیره
بهم بگه تاریخ راست میگه
هر ظلمی یه عمر محدودی داره
بسته به افراد داره که اونو بپذیرن یا نه
به اینکه رمز پیروزی در با هم بودنه
اینکه جدا جدا کاری نمیشه کرد
یکی به من بگه میشه میتونیم
بگه خدا هم صبری داره
درسته صبرش از همه بیشتره
ولی خودش گفته
تو مسیر امیدواری پیش رفتن براش ارزش داره
خودش گفته
بزرگترین گناه نابخشودنی نا امیدیه
خودش گفته
همیشه باید برای یه روز بهتر امید داشت
یه روزی که همه با هم میخندیم
همدیگرو سلایق هم رو به رسمیت میشناسیم
این خونه روشن میشه
این سرزمین آباد میشه
سبز میشه
یه روزی که همه از امید و امیدواری حرف میزنن
از زندگی حرف میزنن
تو هم به من امید بده
به من بگو که یه روز خوب میاد
همه به هم بگیم یه روز خوب میاد

۱۳۹۰ خرداد ۹, دوشنبه

ولی میخندید


یه وکیل ، یه وکیل زندانی


انگیزه جلو رفتن رو بیشتر میکنه و باور ها رو قوی تر
 دیروز دادگاه داشت ، دادگاه رسیدگی به ابطال پروانه وکالتش در آستانه سالروز میلادش . دست بند به دست بود ولی می خندید.

بخشی از نامه نسرین ستوده به همسرش :
می‌خواهند دادگاهی برپا کنند تا پروانه‌ی وکالتم را ابطال کنند. البته پروانه‌ی وکالتی دارم که سعی کرده بودم ضمیمه‌ی شرافتم باشد. اگر روزی پروانه‌ی وکالت را حکومتی از من بگیرد، شرافتم را که با هیچ حکمی نمی‌تواند بگیرد. همان مرا بس.

۱۳۹۰ خرداد ۶, جمعه

مراسم ختم ناصر حجازی (عکس)


مسجد جامع شهرک غرب - جمعه 6 خرداد - ساعت 11 (عکس ها یک ساعت جلوتر رو نشون )

جمعیت زیاد بود ،همه بودند.
لباس شخصی ،نیروی انتظامی و گارد ویژه هم که بله ، فراوان ،همه اینا برای یه مراسم ختم .
برای یه گلبرگ مغرور که تن به ذلت و خواری نداد.
l




۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

مراسم خداحافظی از ناصر حجازی (عکس)


بیمارستان کسری ساعت 7 ( عکس های موبایل به اشتباه یک ساعت جلوتر رو نشون میده)

قرار بود تشییع پیکر حجازی از اینجا شروع بشه که اینچنین نشد ولی مردم اومدند و مراسم خودشونو گرفتند
جمعیت چیزی حدود 1000 تا 2000 نفر بودند.
ساعت 8 مردم شعارگویان خیابان الوند رو به سمت میدان آرژانتین رفتند و با اتوبوس به سمت ورزشگاه آزادی رفتند. (موبایلم یک ساعت جلو بود)
بهترین توصیف ناصر حجازی از زبان خودش:
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی /  ولی با ذلت و خواری پی شبنم نمی گردم



۱۳۹۰ خرداد ۲, دوشنبه

دوست دارم به مزاری بروم (مهدی خزعلی )


به مزار یاران

زنده هایی در قبر
بروم در زندان
گل بچینم آنجا
دزدکی و پنهان
بدهم گلها را
به همه فرزندان
یا که این ریحان ها
ببرم بر مردان
بهترین هدیه روز مادر
دیدن فرزندان
بهترین شادی زن
در کنار مردان
هدیه شیر زن زندانی
نبود جز سند آزادی

مهدی خزعلی

خرداد دیروز اومد


2 سال گذشت از سبز شدن امید در ذهن و باورمون ، از به رسمیت شناختن اختلاف سلیقه هامون ، از با هم لبخند زدنمون ، از اهمیت دادن به رویداد های دور و برمون ، از پیدا کردن دوستای جدید ، دوستی که امضاش   "همراه کوچک" بود ، دوستایی که با دربند شدن شناختیمشون آریا ،شیوا ،مجید ،بهاره ... دوستایی که با رفتنشون شناختیمشون سهراب، ندا ،اشکان ،ترانه ، امیر ، فاطمه ، کیانوش ...
از دونستن اینکه آگاهی می تونه نخستین گامهامون باشه، اینکه این راهو زندگی کنیم برای یه روز خوب



هر کاری کردم...


هر کاری کردم نتونستم این آهنگ ها رو نذارم تو یه روز خوب.


هر دوتاشو از فیسبوک سیروان گرفتم.
من عاشقت شدم
ترانه : زهرا عاملی ، ملودی : مهدی یراحی ، تنظیم : سیروان خسروی
بارون پاییزی
لینک غیر مستقیم
ترانه : امیر ارجینی ، ملودی : شهاب رمضان و سیروان خسروی ، تنظیم : سیروان خسروی

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۱, شنبه

دلتنگی


کاری از سیروان خسروی


یه وقتایی چه خوشحالی      یه وقتایی دلت تنگه
یکی حرفاتو میفهمه            یکی انگار  از سنگه
چه آسون بهترین میشی      چه آسونتر یه بیهوده
چرا سردرگمی امروز            تا بوده همین بوده
واسه دلتنگی های تو یکی با گریه بیداره
یکی چشماشو میبنده میره و تنهات میذاره
با این که خسته ای شاید از این دنیای پر از سختی
یه احساسی بهت میگه چه بی اندازه خوشبختی
دانلود آهنگ
یادآوری : این کار آهنگ مربوط به یه سریاله ،کار علی توسلی که مربوط به پست قبلی بود هم گویا  با رضایت خودش پخش شده .
و منتظر آلبوم سوم سیروان و آلبوم اول علی توسلی هستم و حتما اونها رو خریداری می کنم.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۶, جمعه

once


چند روز پیش فیلم once رو دیدم محصول 2006. ساده و قشنگ بود. فیلمی درباره موسیقی با آهنگ های بکر و مخصوص خودش.
سال 2006 یکی از آهنگاش اسکار بهترین آهنگ ارجینال رو گرفت. آهنگ Falling Slowly .
متن آهنگ و همین طور دانلود این آهنگ هم به صورت صوتی و هم تصویری:
Falling slowly صوتی (تنظیمی متفاوت با آهنگ فیلم) : دانلود 5.4MB
Falling slowly تصویری با دو کیفیت :
                             دانلود  11.3MB
                             دانلود  22.6MB

                                                                                                                             
Falling slowly
I don't know you
But I want you
All the more for that
Words fall through me
And always fool me
And I can't react
And games that never amount
To more than they're meant
Will play themselves out

Take this sinking boat and point it home
We've still got time
Raise your hopeful voice you have a choice
You've made it now

Falling slowly, eyes that know me
And I can't go back
Moods that take me and erase me
And I'm painted black
You have suffered enough
And warred with yourself
It's time that you won

Take this sinking boat and point it home
We've still got time
Raise your hopeful voice you have a choice
You've made it now

Take this sinking boat and point it home
We've still got time
Raise your hopeful voice you have a choice
You've made it now
Falling slowly sing your melody
I'll sing along

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳, سه‌شنبه

یه روز حالم خوب میشه


                                                مدارا کن تمامه خستگیمو .. مدارا کن بری مغلوب میشم

بدم باید بدی هامو ببخشی .. مدارا کن دوباره خوب میشم
تو این روزای تکراری هنوزم .. خیالت فرصت دیوونگیمه
تو می تونی منو از نو بسازی .. تو که فکرت تمامه زندگیمه
میخوام فردای دنیاتو ببینم .. منو دعوت کن از حالا به فردات
تو در آرامش من دست داری .. آخه دنیامو می چرخونه دستات
تو که فکر و خیاله زندگیمی .. یه فکری کن برای حال فردام
برای من که تا وقتی تو هستی .. تمامه زندگیمو از تو می خوام
گرفتار یه احساس غریبم .. یه حسی که نه کابوسه نه رویا
کمک کن با تو پیداشم دوباره .. کمک کن با تو برگردم به دنیا
میخوام فردای دنیاتو ببینم .. منو دعوت کن از حالا به فردات
تو در آرامش من دست داری .. آخه دنیامو می چرخونه دستات
داشتم مجله چلچراغ رو ورق میزدم...
از 9 سالگی ویولن میزده، گیتارو خودش به صورت تجربی یادگرفته. دو سه سالی میشه که به قول خودش یکهویی خواننده شده. الانم پیگیر کارهای آلبومشه. این ترانه هم  قراره تو اولین آلبومش باشه. از اون آدم های پر انرژی و اهل بگو بخنده. فقط یه مورد غیرمعمولی تو پرونده زندگیش هست که به گفته خودش جاش ته فهرسته.........تومور معده.
یک سال و نیم میشه که اینو فهمیده. میگه سعیشو میکنه تو کارش تاثیر نذاره و موسیقی هم نقش مهمی داشته. این ترانه هم کار روزبه بمانیه که در وصف حالش گفته. خودش میگه یه جورایی مخاطب ترانه آزاده ولی خودش منظورش خدا بوده. سر ضبط این کار هم حال خرابی داشته به خاطر بیماریش. میگه  مطمئنم میتونم زندگی رو خوب ادامه بدم یا این که یه روز حالم خوب میشه.
از اینجا میشه این کار علی توسلی رو شنید.