۱۳۹۰ شهریور ۱, سه‌شنبه

karate kid


 برای چندمین بار این فیلم محصول 2010 رو دیدم. فیلم ساده ایه، با آهنگ جالب، منظره های قشنگ و مفهومی زیبا. (شادری تو روزهای تنهایی و تمرین میینگ رو حداقل از دور میدید)


۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه

عکسی که مصدق به تو هدیه داد


به کسانی که وقتی پای مصالح عموم به میان آید از مصالح خصوصی و نظریات شخصی صرف نظر می‌کنند؛ به کسانی که در سیاست مملکت اهل سازش نیستند و تا آنجا که موفق شوند، مرد و مردانه می‌ایستند و یک‌دندگی به خرج می‌دهند؛ و به آن کسانی که در راه آزادی و استقلال ایران عزیز از همه‌چیز خود می‌گذرند، این عکس ناقابل اهدا می‌شود. احمد آباد.


۱۳۹۰ مرداد ۲۴, دوشنبه

لبخند خداحافظی


این لبخند با شکوه، این لبخند خداحافظی ،خداحافظی که معلوم نیست تا کی به سلامی دوباره برسه جز شرمندگی و شکست برای طرف مقابل چه معنی میتونه داشته باشه.


(مرخصی 2 روزه احمد زیدآبادی بعد از 26 ماه حبس)

۱۳۹۰ مرداد ۱۶, یکشنبه

داخل حرم و بیرون حرم ،2 دنیای مختلف


مردی به دلیل نداشتن هزینه یک آمپول برای درمان همسرش ،او را از دست داد.


زنی به جرم دزدیدن 2 بسته گوشت برای فرزندانش بازداشت شد.
جسد پیرترین رفته گر شهر که به دلیل گرسنگی فوت کرده بود پیدا شد.
دختر بچه 5 ساله به دلیل فقر کارگر ساختمانی شد.
یک جانباز شیمیایی به دلیل فقر خانواده اش را ترک کرد تا شرمنده زن و بچه اش نشود.
خودکشی یک زن سنندجی به علت فقر مالی.
زنی روزنامه نگار با 10 سال سابقه کاری به علت فقر مالی و عدم توانایی هزینه های زندگی برای فروش کلیه اش آگهی داده.
آتش زدن فرزند به علت فقر مالی.........
متاسفانه اینگونه اخبار ناراحت کننده و وحشتناک تمومی نداره. هر روز هم بیشتر میشنوی. دلیل اینکه دنبال این اخبار رفتم 2 تا عکسی بود که پارسال از مشهد گرفته بودم. (برای دیدن در ابعاد بزرگتر روی عکس کلیک کنید).

عکس اول برای طرفای حدودا 3-4 صبحه. خیلی ناراحت کننده بود. حتی اون موقع هم خیلیا بودن که برای گدایی بیدار بودن.
ولی این 2 تا کوچولو بیدار نبودن. فکر کنم بهترین لحظات عمرشون همون زمانیه که خواب هستند. تو خواب میتونن هر جایی که میخوان برن ،هر چی میخوان بپوشن،هر چی میخوان بخورن، میتونن بچگی کنن.
یاد بچگی های خودم میفتم و اینا رو می بینم غصه میخورم. حتما تجربه برخورد با این بچه ها رو سر چهار راهها ،تو مترو یا خیلی جاهای دیگه دیدین.
شنیدم تو تبریز خود اهالی شهر نمی ذارن گداها گدایی کنن و اینو خیلی بد میدونن. بهش میگن شهر بدون گدا.
عکس دومم از داخل حرمه. چیزی که بیشتر جلب توجه میکنه طلاکاری ها و آیینه کاری های داخل حرمه و کسی که در حال عبادته.
چند وقت پیش هم با یکی از دوستام هم سر همین قضیه خرج های آنچتاتی که برای حرم های سامره و کاظمین و کربلا میشه بحث میکردیم. خودش هم قبول داشت که اگه خود این بزرگوارها هم الان بودن مطمئنا با این خرج های آنچنانی و مجلل کردن حرمها مخالفت میکردن .ولی میگفت اینها به نوعی احترامه از طرف دوست دارهای این عزیزان.
ولی من باهاش مخالف بودم و هیچ جوره نمیتونم این قضیه رو قبول کنم. من خوبی یه محل اینمدلیو با سادگی و آرامش بخشیش میپسندم تا مجلل کردن به زور طلا و آب طلا .
خلاصه داخل حرم و بیرون حرم 2 دنیای مختلف بود. دنیایی که هیچ جوره با هم قابل جمع نیست.

۱۳۹۰ مرداد ۱۴, جمعه

پرسشهای بی رحمانه و پاسخ های عالمانه


چند وقت پیش محمد نوری زاد یک سری سوال هایی رو مطرح کرد با عنوان پرسش های بی رحمانه و پاسخ های عالمانه و اونا رو برای مراجع شیعه از جمله : وحید خراسانی ، صافی گلپایگانی ، سیستانی ، ملکوتی ، شاهرودی ، سید صادق روحانی ، موسوی اردبیلی ، نوری همدانی ، گرامی ، مکارم شیرازی ، شبیری زنجانی ، سبحانی ، جوادی آملی ، علی محمد دستغیب ، یوسف صانعی ، بیات زنجانی و جمعی از دانشمندان در همین زمینه فرستاده.

از شب تا صبح سرگرم خوندن این پرسش ها و پاسخ ها و نظرات خوانندگان سایت نوری زاد بودم. خیلی جالب بودن. سوال ها که بعضیاش تو ذهنم بودن ولی زیاد تلاش نکرده بودم یه جواب روشن و واضحی بهشون بدم ،بعضیاش هم تو ذهنم نبودن. واز اون جالب تر مقایسه این پاسخ ها بودن.
تا حالا 3 نفر به این سوال ها جواب دادن که در ادامه pdf این سوال ها و پاسخ ها رو میتونید دانلود کنید.بعضی از نظرات خوانندگان سایت نوری زاد هم قابل تامل بود.
هر سه تاشو بخونید.
آدرس سایت نوری زاد  nurizad.info
و اما سوال ها:
یـــــک :
دنیا از نگاه دین مبین اسلام، و از نگاه شخص حضرت شما یعنی چه؟ تا چه اندازه دنیا را می شناسید؟ چند سفر به سایر کشورها و یا حتی به شهرستان های داخل کشورمان داشته اید؟

دو :
چرا باید از جهات اجتماعی و امنیتی و اقتصادی، میان شما، و یک استاد کهنسال و کم نظیر فیزیک و شیمی و ادبیات، یا یک پزشک مجرب، یا یک مهندس کارفهم، و یک مدیر خردمند، فاصله ای به وسعت بی کرانگی باشد؟  آیا این فاصله ی انکار ناپذیر، جزیی از بایستگی های دینی است؟ یا نه، مردم چون بجای فرمول های فیزیک و شیمی، از دهان مبارک شما، احادیثی از رسول گرامی اسلام و امامان شیعه و آیات قرآن می شنوند، این عزت و اعتبار اجتماعی را با شما همراه کرده اند؟ چرا باید همان استاد کارآمد و کهنسال، با اعتنا به پشتوانه ی علمی درخشان خود، درحاشیه های این عزت و اعتبار بایستد، و شمایان در متن مستقیم آن باشید؟ چرا او، با شکایت مختصر یک رهگذر، به پشت میله های زندان در می غلتد، وشمایان از هرشکایت، مصون و در امانید؟ چرا آن استاد کارآمد، مطلقا از امنیت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برخوردار نیست؟ وشما، به دیوار بلندی از این برخورداری ها تکیه زده اید؟ چرا باید شما، و حتی یک طلبه ی نوپا، مقدس باشید، و او، برکنار ازاین تقدس باشد و در ردیف همگان؟
ســـــــــه :
معروف است که علامه ی حلی – که خدایش او را رحمت کناد – دستور فرمود چاه آب منزلش را با خاک پرکنند، تا او، فارغ از داشتن یا نداشتن آن چاه، به پرسشی در همان خصوص پاسخ گوید. شما برای پاسخگویی به این پرسش که : ” زندان انفرادی شکنجه است یا نیست؟ یا : زندان انفرادی در نظام اسلامی ما، حرام است یا حلال؟ ” آیا ضرورتی برای حضور چند ماهه در یک سلول و فضای کوچک، آنهم نه در زندان، که در کنجی از بیت شریفتان، احساس نمی کنید؟ البته با این تجسم هماره که افرادی در هیبت بازجویان نظام مقدس، مرتب برشما تحقیر و ناسزا می بارند و به وقت ضرورت، شما را با مشت و لگد می نوازند. اگر از نوع پرسش من، احساسی از گزش و توهین به ذهن مبارکتان راه یافت، با تلمیح این سخن که : گزش پرسش من کجا و فحش های ناموسی و ضرب و شتم سربازان گمنام کجا، به ذات مبارک تسکین دهید.
چـــهـــار:
آیا جهان بینی شما، اگر که عمر شریفتان را در بیت و شهر خود سپری کنید، با جهان بینی شما، آنجا که از کشورهای گونه گون جهان دیدن فرمایید و از نزدیک با داشته ها و نداشته های ایمانی و دنیاوی مردمان جهان آشنا شوید، تفاوت می کند یا نه؟  اگرنه، به چه دلیل؟ و اگر بله، چرا تا کنون درعرصه های دینی جهان حضور نیافته اید و با توده ی مردم جهان و اندیشمندان و بزرگان دینی آنان از نزدیک و بی واسطه ارتباط برقرار نکرده اید؟
پــــنــــج :
اگر طالب سفر و مطالعه ی عینی آثار جهان نیستید، آیا این جهان بینی، با خواندن کتاب و دیدن فیلم و شنیدن اخبار، میسر می شود؟ مفهوم ” سیروا فی الارض” آیا در کیفیت فتاوای شما تاثیر دارد یا ندارد؟
شــــــــش :
اگر مردم ایران با هزینه ی شخصی خود، بخواهند شما را به یک سفر دور دنیا دعوت کنند، از آن استقبال می فرمایید؟ چرا نه و چرا آری؟
هـــفــــــت :
خود شما، آیا یک مرجع جهان دیده و جهان گشته را به مرجعی که از بیت و شهر خود چندان فاصله نگرفته، ترجیح نمی دهید؟ به فرض یکسانی مراتب علمی و تقوی و صیانت نفس هردو.
هــــشـــت :
شما در سخنان خود از واژه های ” باید و نباید ” بهره ی فراوان می برید. که : مسئولان باید فلان کنند. ومردم باید یا نباید بهمان باشند. اولا چرا این بایدها و نبایدهای شما در محدوده ی توصیه های اخلاقی متوقف می ماند؟ ثانیا این ” باید ها و نباید ها ” ، آنجا که به خود شما مربوط می شود، چرا بی مخاطب می ماند؟ مثل این که بگوییم : یک مرجع، باید از درد و داغ مردم، از نزدیک، و بی واسطه ، آگاه باشد . و باید به حساسیت های همه جانبه ی آنان ورود کند. یک مرجع باید شجاع باشد و نباید با پناه بردن به  آموزه هایی چون تقیه و مصلحت، از کنار واجبات حتمی اجتماعی، بی تفاوت گذر کند. یک مرجع باید همه ی مردم را بویژه پسران جوان و دختران جوان جامعه اش را بشناسد، و آن سوتر از موکدات دینی، واقعیات این عرصه را فهم کند، و تنها به صدورتوصیه های اخلاقی بسنده نکند. یک مرجع باید غمخوار پیروان سایر ادیان و حتی به فکر مشرکان و کمونیست های کشورش و بی دینان جهان باشد و برای فهم و اعتقاد آنان احترام قائل شود و به سهم خود برای آنان کرسی های روشنگری تدارک ببیند.
نـــــــــه :
شما بارها در جانبداری از شیعیان مدینه و این که آنان از داشتن یک مسجد برای برگزاری آزادانه ی شعائرشان بی بهره اند، به دولت عربستان سعودی اعتراض فرموده اید. که البته درجای خود امر پسندیده ای است و قابل امتنان. اما چرا روزی که جلوی چشم شما، خانقاه دراویش را در قم، با خاک یکسان کردند، به مسئولان کشورمان اعتراض نکردید؟ مشابهت خواسته های دراویش کشورمان به جمهوری اسلامی ایران، مگر مثل خواسته های شیعیان مدینه به  حاکمان عربستان سعودی نبوده و نیست؟ آیا شما موافق تخریب آن خانقاه بودید؟ آیا با زدن این برچسب که : خانقاه دراویش قم، مرکز فتنه بوده است، می توان کلیت آن را برچید و مردمش را در برابر چشم جهان عقل، به هیچ گرفت؟
ده :
درنگاه مرجعیت شما، جامعه ای که بانوانش حجاب کامل یا مقبول اما اجباری دارند، و نمازهای جماعت مردمانش با شکوه است، و مجالس مذهبی اش پررونق، و حسین حسین گفتن ها و بر سروسینه کوفتن هایش مدام، و نماز شبش برقرار، اما روند جاری این جامعه، مبتنی است بردروغگویی و دزدی و بی نظافتی و ریاکاری و چاپلوسی و اسرافکاری و حرامخواری، آیا این جامعه، برتری دارد به جامعه ای که مردمش، نه خدا را باور دارند و نه حجاب را رعایت می کنند و نه آداب دینی را قبول دارند، اما عمدتا راست کردار و پاکدست و منصف و بی ریا و اهل نظافت اند؟  از نگاه مرجعیت شما، خداوند اگر بنا برانتخاب بگذارد، کدام یک از این دو جامعه را برمی گزیند و انگشت برتری برآن می نهد؟ دراین مثال، جامعه ی اول، خود ما هستیم که سخت گرفتار ظاهر دین شده ایم و به جایی نیز نرسیده ایم. جامعه ی دوم، مردمان کشورهای غرب و مردمان کشورهایی مثل ژاپن و حتی کشورمسلمان اما آزاد ترکیه اند. که از جهات انسانی و اجتماعی از ما فاصله ای نجومی دارند و پیروان عقاید مختلف و بویژه مسلمانان در این کشورها از امنیت کم نظیری دربرپایی شعائرشان بهره مندند .
یـــــــازده :
چرا شما، آنقدر که به حجاب یا بی حجابی بانوان حساسید، مثلا به دزدی ها و دروغگویی های مسئولین حساس نیستید؟ آیا اسلام از بی حجابی و بدحجابی بانوان بیشتر آسیب می بیند یا از دغلکاری های بزرگان حاکم؟
دوازده :
چرا شما، هنوز که هنوز است، احکام برده داری را که در دوره های دورجوامع اسلامی رایج بوده، لغونکرده اید و آزادانه، احکام قرآنی برده داری را امری سپری شده و تاریخی اعلام نمی کنید؟ آیا معتقدید هرچه در قرآن آمده، ابدی و لایتغیر است؟
سـیــــــزده :
دستگاه قضایی ما، هر از گاه، حکم به سنگسار زنان زناکار می دهد و آبروی ما را در جهان عقل، به مضحکه در می اندازد. چرا شما، به  صدور یک چنین احکامی اعتراض نمی کنید؟
چــهـارده :
آیا شما از ماموران امنیتی ای که به بیت شما رفت و آمد دارند، می ترسید؟ آیا این ماموران، مستقیم یا غیر مستقیم، خط قرمزهایی را به شما تحکم می کنند؟ درهمان لحظه ای که یک سخن انتقادی را به زبان می آورید، آیا نگران این نیستید که عده ای از اوباشان مذهبی به بیت شما هجوم بیاورند و در بیت شما را به روی مردمی که مقلد شما هستند ببندند؟
پـــانـزده :
آیا از وضعیتی که بر منابر ما حاکم است خبردارید؟ و آیا خبر دارید که در کل کشور، هیچ منبری وجود ندارد که سخنور آن بتواند آزادانه به نقد مسائل حساس جامعه بپردازد؟ آیا وضعیت کنونی جامعه ی ما همان است که یک روز آرزویش را داشتید؟
شـــانزده :
مسئولان ما، حادثه های مردمی درکشورهای سوریه و لیبی و تونس و یمن و بحرین را متاثر از نظام ما می دانند و با تمسک به این تحلیل نادرست، خود را از تیررس خیزش های احتمالی مردم برکنار می بینند. به نظر شما اگر مردم لیبی را و مردم سوریه را در انتخاب شیوه ی نظام حکومتی کشورشان آزاد بگذارند، آیا شیوه حاکم برکشور ما را برخواهند گزید؟
هــفــــده :
صدا و سیمای ما به دستور شورای عالی امنیت ملی کشورمان، خبرهای خیزش مردم سوریه را به قصد خدمت و همراهی با بشاراسد، سانسور می کند. این سانسورها، بلحاظ حقوقی چگونه است؟ آیا یک نظام اسلامی حق دارد به این حوزه های کاملا مردمی نفوذ کند و حق فهمیدن را از مردم سلب کند؟
هجده :
درعین حال که خداوند در قرآن، ما را به شنیدن اقوال گوناگون و انتخاب و پیروی از یکی از آنها ترغیب فرموده،  از نگاه شما، داشتن دیش ماهواره برای دریافت و تماشای شبکه های ماهواره ای، از همین منظر- شنیدن اقوال مختلف- حلال است یا حرام؟  پیش از این نیز بسیاری از مراجع ما داشتن ویدئو را حرام اعلام کردند اما بدلیل دوربودن این فتوا از فهم رایج اجتماع، بعدها خود حکومت به واردات بیشمار ویدئو دستور فرمود. اخیرا “سردار رادان” در یک سخن طنز گفته است که پلیس برای برچیدن دیش های ماهواره، با استفاده از عملیات راپل، به بام های مردم ورود می کند و اقدام به برچیدن دیش ها خواهد کرد. این رویه را انسانی و اسلامی می دانید؟ تماشای یک چنین مضحکه ای، آیا با آموزه های دینی ما سازگاری دارد؟
نوزده :
چرا سالهاست که مراجع ما شهامت ابراز فتاوای تازه ندارند؟ چرا سالها از دو فتوای حلیت شطرنج و موسیقی حضرت امام می گذرد و هنوز فتوایی در این اندازه صادر نشده است؟ اگر امام خمینی به حلیت شطرنج و موسیقی تاکید نمی ورزید، آیا مراجع ما به صدور یک چنین فتوایی دست می بردند؟
بیست :
آیا در باور ایمانی شما، همچنان باید دست دزد را قطع کرد؟ اگر موافق این دستورالعمل قرآنی هستید، به ادامه ی  پرسش من پاسخ بفرمایید: طبق اسناد موجود، و اقرار خود آقای محمد رضا رحیمی معاون اول رییس جمهور، وی مبالغ هنگفتی از بیت المال را دزدیده است. اگر کسی حاضر به قطع دست ایشان نشد، آیا شما آماده اید مجری قانون الهی باشید؟
بیست و یک :
حمایت همه جانبه ی رییس جمهور از دزدی های آقای رحیمی، آیا طبق قانون شرع، به مثابه شراکت ایشان در این دزدی ها نیست؟ و نباید دست ایشان نیز طبق آیه های قرآن قطع شود؟
بیست و دو :
زندانی کردن آقایان موسوی وکروبی در خانه هایشان آیا از نگاه شخصی و ایمانی  شما، کاری درست و پسندیده بوده است یا خیر؟ اگر بله به چه دلیل؟ و اگر نه، آیا برای رهایی آنان و برای زدودن این ظلم آشکار، چه کرده اید و به کدام دستگاه نامه نوشته اید و آزادی سریع آنان را خواستار شده اید؟
بیست و سه :
هم اکنون مردان و زنان بسیاری که عمدتا در یک فعالیت متداول قانونی حضور داشته اند، به اسم فتنه گر در زندانهای ما به سر می برند. آیا با این روند که ما معترضان خود را با انگ فتنه گر به زندان دراندازیم و آنان را از حقوق قانونی شان دورسازیم موافق بوده اید؟ اگر بله، چرا؟ واگرنه، به چه دلیل؟
بیست و چهار:
در دوسال گذشته، مردم ما و حیثیت جهانی ما بسیار آسیب دیدند. آیا می توان وقایع این دوسال را یک آزمون الهی برشمرد؟ اگر بله، سهم و نقش و نمره ی شما در این آزمون چه بوده است؟
بیست و پنج :
اوباشان مذهبی قم، جلوی چشم همه ما به منزل آیت الله صانعی حمله کردند و به حریم خصوصی وی هجوم بردند. مراجع ما  درمقام عمل چه کردند؟ تایید یا تقبیح؟ متاسفانه جامعه ی دینی ما هیچ عکس العملی از آنان  ندید و نشنید. آیا حمله به بیت آیت الله صانعی، واگویه ای به سایر مراجع نبود؟ که اگر با ما درافتید، با شما این می کنیم؟ چرا هیچ عالم و مرجعی مخاطره نمی کند و عمامه از سر نمی گیرد و پای برهنه برای احقاق حق خروج نمی کند؟

۱۳۹۰ تیر ۳۱, جمعه

یه نفر اینجاست که ...


مثل گنجشکی که ، زیر برفا مونده / همه ی دلتنگیم ، پیش تو جا مونده

یه نفر اینجاست که تو رو دوست داره هنوز که تو چهار فصل دلش ، برف می باره هنوز
یه نفر منتظره تو بهارش باشی/  تا کنارت باشه تا کنارش باشی
 یخ زدن دستای من ، زل زدم به رد پات دستامو ها میکنم ، کو اجاق خنده هات
 شاخه ها خشکیدن ، ریشه هام از دردن شونه هام میلرزن ، استخونام سردن
 یه نفر اینجاست که ، تو رو دوست داره هنوز که تو چهار فصل دلش ، برف میباره هنوز
 رد چشمامو نگاه کن ، دستامو بگیر تو دستات/  یخ این دستارو وا کن ، خنده هات سبزه عیدن
 خنده هاتو دوست دارم ، من و با خنده صدا کن/  با یه ذره مهربونی ، منو و پر کن از جوونی
 کی بهارو دوست نداره ، عزیزم خودت میدونی فصل،فصل تو که عشقه ، چهار فصل من بهاره
دانلود آهنگ :
آلبوم : خاص
آهنگ : ها ...
خواننده و آهنگساز : محسن چاوشی
تنظیم : کوشان حداد
 شاعر : حسین صفا
توجه مهم اگر از آهنگ خوشتون اومد لطفا آلبوم رو خریداری فرمایید.

۱۳۹۰ تیر ۴, شنبه

صدایی که انگار لبخند هم داشت


میخوام از یه صدا بگم. صدایی که یک ماهی میشه از شنیدنش. از شناختن صاحبش.

اما دیگه صاحب صدا نیست.
دیگه نیست با صدای آرامبخشش بهمون امید بده. با صداش از صبر بگه. از درست شدن اوضاع بگه.
با صدای تسکین دهندش از تمام خوبی های این دنیا بگه.
صدایی که تو اوج مشکلات و سختی ها بازم دعوت به آرامش میکرد و لبخند میزد. لبخند میزد به بد رفتاری ها
به کج فهمی ها. انگار این صدا لبخند هم داشت.
درسته که دیگه صاحب صدا نیست ولی این صدا همیشه میمونه.
شما می تونید از اینجا این صدا رو دانلود کنید و نظر بدید درباره این صدا و صاحبش هاله سحابی.


۱۳۹۰ تیر ۲, پنجشنبه

روزی درهمین نزدیکی ها (محمد نوری زاد)


روزگار، که بی تابانه چشم به راه فوران خصلت های ناب انسانی ماست، درست درهمین نزدیکی ها  پای  می کوبد. درآن روز، که دورنیز نیست، ما، قدر همدیگر را خواهیم دانست. به روی هم لبخند خواهیم گشود. به آبروی تک تک هم،  و به آبروی کشورمان بها خواهیم داد. از جوانان و نسل های آسیب دیده ی خویش پوزش خواهیم خواست. و آنان، بزرگوارانه ما را خواهند بخشود.

فردا، که زیاد دور نیست، مردان و زنان رنجیده و قهرکرده و رفته ی ما، به سرزمین مان بازخواهند گشت. و ما، درمعابرشهر، به یمن ورودشان پایکوبی خواهیم کرد. به شوق تماشای روی گل شان، طاق نصرت خواهیم بست. و دسته گل هایی از غرور، به گردنشان خواهیم انداخت. و التماسشان خواهیم کرد که اگر می توانند، ما را ببخشایند، واگر آتشفشان نفرتشان  راهی به بخشایش ندارد، برای فرو نشاندن آن، به صورت ما سیلی بزنند، و به  صورت های سیلی خورده ی ما آب دهان بیاندازند. شعله های سرکش نفرتشان که فرو نشست، برفرش قرمز دل های ما پای بگذارند، و مام بی تاب وطن خویش را درآغوش کشند.
در فردایی که زیاد دور نیست، کمونیست های سرزمینمان، کرسی تدریس خواهند داشت. باهم، دربهترین نقطه ی تهران، برای سنی های سرزمین مان،  مسجد خواهیم ساخت. رو سری های اجباری را از سر بانوان مان برخواهیم داشت. به حجاب بانوان باحجابمان  ، بیش ازپیش احترام خواهیم گذارد. واز مردان و بانوان مسلمان و مسیحی و کلیمی و زرتشتی ، بخاطر تلخ نوشی های این سالهای پس از انقلاب، پوزش خواهیم خواست.
فردا که زیاد دور نیست، درقم، و درهرکجا، برای دراویش مان، خانقاههایی مفصل خواهیم ساخت. و پریشان موی و پیاده پای، به هرکجای کشورمان خواهیم رفت، و از بهاییان سرزمین مان، بخاطر سالها آسیب و در بدری و ظلم، دلجویی خواهیم کرد، و درپرداخت خسارت  مالی و جانی به هرآن کس که از ما و پدرانمان آسیب دیده،  شتاب خواهیم کرد.
درهمین نزدیکی ها، پیش پای نخبگان و برجستگان مطرود سرزمین خویش برزمین خواهیم نشست. و برای چرخش چرخ نخبگی درسرزمین مان، دست به دامانشان خواهیم شد. و شایستگان آنها را به پذیرش مسئولیت های حساس کشورمان ترغیب خواهیم کرد.
دریک اجتماع شور انگیز و میلیونی، مقصران و خطاکاران خویش را، دست بسته، به پیشگاه مردممان خواهیم آورد تا با آنان، هرآنچه خود صلاح می دانند، همان کنند. و مردمان ما، در آن روز، آنقدر از میوه های درخت فهم تناول کرده اند که میوه ی تلخ ” تقاص” را دور بیاندازند.
در روزی که زیاد دور نیست، آبروی رفته ی ایران و ایرانیان را درهمه جای جهان، ترمیم خواهیم کرد. و به همگان نشان خواهیم داد که ایران و ایرانی، جز به افراختن پرچم پاکی و درستکاری و فهم، به چیزی دیگر چشم ندارند. به همه ی جهانیان نشان خواهیم داد که درنگاه فهم ما،  مردمان بی گناه اسراییل، و شیعیان جنوب لبنان، یکسان اند.
درهمان روزی که زیاد دور نیست، از قانون عذرخواهیم خواست. و از شرم این که از او در این سالها، مضحکه ای جهانی پرداخته ایم، سربه زیر خواهیم برد، و به او قول خواهیم داد که به حرفش گوش کنیم و به اجرای همه جانبه ی بایدها و نبایدهایش همت ورزیم. به او قول خواهیم داد که سینه اش را با رعایت زشتکاری ها و ویژه خواری خواص، نخواهیم خراشید، و بساط  وحیات هزار فامیل را برخواهیم چید.
قدر شهدا و آسیب دیدگان و مدافعان راستین خود را خواهیم دانست، و از باب نمونه، به درخانه ی خالقی پورها (پدر و مادر سه شهید) و به درخانه ی شهید همت و شهید باکری خواهیم رفت و به آنان خواهیم گفت : ما آنقدر فهم داریم که قدردان گوشه ی کوچکی از رنج شمایان باشیم.
برای آبادانی ایران عزیز، جانانه کارخواهیم کرد. تنبلی ها و مصرف فراوان را کنار خواهیم گذارد. و اعتیاد و هرزگی های همه جانبه را درمزبله های دره های دور  دفن خواهیم کرد.
دستگاه قضایی خود را با عدل و انصاف و درستی، آشتی خواهیم داد. و اگر مردم بخواهند، عمله های جور را به عملگی در پشت دیوارهای اعتماد مخدوش شده ی مردمانمان، به اردوهای کار اجباری خواهیم فرستاد.
آزادگی از دست رفته را، وفهم را، و انصاف و رشد را،  به منبرها و تریبون های مذهبی مان باز خواهیم آورد.
و سرآخر، به سخنان اسلامی که حیثیتش در این سرزمین به تاراج رفته است، گوش خواهیم سپرد. و به او قول خواهیم داد حساب او را با حساب اسلامی که این روزها از دهان بی سوادان و پرخاشگرانی چون جنتی و صدیقی و سید احمد خاتمی و علم الهدی عربده می کشد و نفرت می پراکند، جدا سازیم.
عجب روز مبارکی است آن روز. روزی که خدای خوب ما، درست پا به پای خود ما، برای بارش برکات آن بی تاب است. بی تاب به هم پیوستن فهم ها و عشق ها و درایت های ما. روزی که زیاد دورنیست. روزی که درهمین نزدیکی هاست.

۱۳۹۰ خرداد ۳۰, دوشنبه

ماه گرفتگی



گفت امشب ماه گرفتگیه کامله ، برو ببین.
گفتم رفتم ببینمش ،شنیدم هر صد سال یه بار ماه گرفتگی کامل داریم.
گفت یعنی این آخرین باریه که داریم ماه گرفتگیه کامل رو میبینیم.
دو بار گفتم شاید. مطمئنا بعد این مدت چیزهای قشنگتری هم برای دیدن هست.
.....
گفتم خودم رو مطمئن نیستم ولی تو رو مطمئن هستم.
گفتم مطمئنم که بعد از این دنیا جای بهتری انتظارت رو میکشه.
گفتم فردای دنیات روشنه. فردای اون دنیات.
گفتم عمر طولانی رو دوست داری؟
گفتم من که نه ،اگرم اون آخرا بخوام بیشتر بمونم یا میخوام بیشتر پیش اونایی که دوست دارم بمونم یا از ترس اون دنیامه .
گفتم این ماه گرفتگی حدود 6 ساعت طول میکشه.
گفتم یعنی 6 ساعت ماه رو نمیبینیم ولی میدونیم این وضع ماندگار نیست.
گفتم میدونیم و امید داریم دوباره می بینیمش.

یاد اوضاع امروز کشورم افتادم ، یاد اونایی که رفتن ،اونایی که عمرشون رو باید جایی غیر پیش خانوادشون بگذرونن، اونایی که تو حسرت بودن با عزیز از دست رفتشونن ،دختر بچه ای که همیشه منتظر برگشتن پدرشه تا بپره تو بغلشو بهش بگه چقدر دلتنگشه ،پسر بچه ای که عادت نداشت به دوری از مادرش حتی برای یک روز ، پسری که از وقتی برادرشو از دست داده همیشه یه بغضی گلوشو فشار میده ،دختری که تنها یادگارش از نامزدش یه قاب عکسه و گریه ، مادری که یکی دو ماه دنبال پسرش گشت و دست آخر تو سرد خونه پیداش کرد ، زنی که آخرین نفس هاشو تو مراسم تشییع پیکر پدرش کشید ، مردی که تو اوج تنهایی کنج سلولش ثانیه ها رو شمرد و رفت .....
در نهایت شور و شوق و خنده هایی که به یک باره کم رنگ شد و جاشو به چیزی غیر از خودش داد. 
....
بهش گفتم با تمام این اوضاع و احوال بازم ماه رو دیدیم .
گفتم امیدوار باش ، سخته ،ولی تموم میشه ،میاد اون روز خوب. 

۱۳۹۰ خرداد ۲۴, سه‌شنبه

باید طرحی نو بریزم


2 هفتس آسمون این شهر تاریک و تیره شده.


 2 ساله اتفاق هایی میوفته که با شنیدشون میخواستم سرم رو به دیوار بکوبم.
20 ساله اتفاق هایی میوفتاد که دنبالش نمی کردم.
200 سال اتفاق هایی میوفتاد که فکر میکردم فقط مال تو کتاباس.
فقط مال این دو سال دو هفته نیست. 2 ساله که من دنبالشون میکنم. 2 ساله که برام مهم شدن.
بیشتر وقتا تنها دلخوشیم این بود که اون شاهده.
باید قویتر باشم ،صبورتر . باید طرحی نو بریزم. برای گذشتن. برای ایستادن و بالا رفتن ،بالاتر رفتن .
 نباید کم بیارم. نباید سرم رو جز برای اون خم کنم.
باید طرحی نو بریزم. طرحی نو بریزیم.


۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه

چه کسی بود صدا زد سهراب؟ (سهرا ب سپهری )


کفشهایم کو؟

چه کسی بود صدا زد سهراب؟
آشنا بود صدا؛ مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه و شاید همه‎ی مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‎ها می‎گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه‎ی سبز پتو خواب مرا می‎روبد
بوی هجرت می‎آید
بالش من پر آواز پر چلچله‎ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه‎ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد
باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی،
عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه‎ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
من به اندازه‎ی یک ابر دلم می‎گیرد
وقتی از پنجره می‎بینم حوری
-دختر بالغ همسایه-
پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می‎خواند
چیزهایی هم هست؛
لحظه هایی پر اوج
مثلا شاعره‎ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت *
و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟
باید امشب بروم!
باید امشب چمدانی را
که به اندازه‎ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی‎واژه که همواره مرا می‎خواند
یک نفر باز صدا زد: سهراب!
کفشهایم کو؟



سهرا ب سپهری - کتاب حجم سبز


* شاید اشاره‌ای به فروغ فرخزاد باشد، آنجا که در شعر «تولدی دیگر» می‌گوید:
دستهایم را در باغچه می‎کارم
سبز خواهم شد؛ می‎دانم، می‎دانم، می‎دانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت